
محمدحسین پاپلی یزدی (عضو اندیشکده آمایش بنیادین الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت و استاد تمام دانشگاه فردوسی مشهد) در یادداشتی به الزامات الگوی استقرار جمعیت ایران در الگوی اسلامیایرانی پیشرفت پرداخت.
به گزارش ایلنا، محمدحسین پاپلی یزدی در یادداشت خود آورده است: نظر به اهمیت استقرار متوازن و متعادل جمعیت در تمام عرصههای سرزمینی ایران، الگوی اسلامیایرانی پیشرفت در تدبیر ۳۴ خود به این موضوع پرداخته است: «بسترسازی برای پراکندگی متعادل جمعیت و توازن منطقهای بر پایه توانمندیهای سرزمینی و اصول آمایش با تخصیص امکانات و تشویق و آسانسازی سرمایهگذاری و شکوفاسازی مناطق کمتر برخوردار با اولویت نواحی مرزی بهویژه سواحل و جزایر جنوبی» لذا ابعاد این موضوع در نوشتار زیر به بحث گذاشته میشود.
از جمله اشکالات جدی وضع موجودِ سازمان فضایی کشور، استقرار نامناسب جمعیت در پهنه سرزمین ایران است؛ به گونهای که اولاً بیش از ۸۵ درصد جمعیت در کمتر از نیمی از مساحت کشور (نیمه بالایی) ساکن هستند؛ و بالطبع کمتر از ۱۵ درصد در نیمه پایینی؛ که سواحل جنوبی به طور عام و سواحل جنوب شرقی به طور خاص قرار دارند؛ ثانیاً اکثر شهرهای پرجمعیت دنیا در سواحل مستقر است.
به تعبیر دیگر، اکثر شهرهای پرجمعیت -چه در مناطق سرد یا معتدل و چه در مناطق گرم- شهرهای بندری است؛ اما در ایران اینچنین نیست؛ در حالی که سواحل جنوبی به ویژه محدوده جاسک تا گواتر، واقع بر سواحل اقیانوسی دریای عمان و… مستعد افزایش جمعیت در سکونت گاههای موجود و ایجاد سکونت گاههای جدید است.
تأکید مسئولان عالی نظام بر توسعه دریامحور به منزله رویکرد جدید، در کنار توسعه متداول خشکی محور، به معنای وجود جمعیت و البته مراکز فعالیتی مرتبط با ظرفیت دریایی کشور است؛ اما این ضرورت منطقی و نیز رویکرد جدید به صرف اعلام، محقق نخواهد شد، بلکه نیاز به زمینهسازی، تمهید مقدمات و در نظر گرفتن موارد تکلیفی و تشویقی دارد. بسترسازی اعم از موارد نرمافزاری مثل قوانین و مقررات لازم و سختافزاری مثل تکمیل و توسعه زیرساختها است. از این رو، تکلیف، متوجه دستگاهها و مسئولان بخش عمومی و تشویق اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی است.
نکته دیگر اینکه استقرار متعادل جمعیت، دو آبشخور و معیار مهم دارد: یکی سند آمایش ملی که اطمینان از لحاظ همه جوانب اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را شامل میشود و دیگری، تناسب با قابلیتهای (استعدادهای) طبیعی و انسانی جغرافیای استقرار که پایداری این تعادل را تضمین میکند.
به لحاظ نظری نیز درباره سازماندهی فضای توسعه به طور عام و الگوی استقرار جمعیت به طور خاص دو دیدگاه بارز وجود دارد:
۱- الگوی فعلی استقرار جمعیت، حاصل تجربه زیست چند هزارساله ایرانیان بر پهنه این سرزمین است که برآیند وضع جغرافیایی و اقلیمی، سیاسی-امنیتی، تعاملات اقتصادی و اجتماعی، موقعیت فرهنگی و هویت مکانی و عقلانیت جمعی پیشینیان تا امروز بوده است؛
لذا اگر در نیمه پایینی کشور، تراکم جمعیت، کم است، یا اگر سواحل مکران، عمدتاً غیر مسکونی است، به دلیل آن است که امکان سکونت به دلایل متعدد از جمله کمبود یا نبود آب آشامیدن، بادهای چند ده روزه و شدت گرما، میسر نشده است.
۲- تجربه زیستی اگرچه قابل تأمل و احترام است، اما به دلایل زیر در سازماندهی فضا و استقرار جمعیت، لزوماً تعیین کننده نیست:
بارگذاری بیش از حد ظرفیت زیستی در نیمه بالایی کشور به دلیل تراکم بالای جمعیت به تخریب محیط زیست (اعم از جنگلها و مراتع، فرسایش خاک، آلودگی هوا و…) منجر شده است؛ به گونهای که چگونگی دفع پسماندها در شمال و تأمین آب شرب در جایی مثل خراسان (مشهد) مسئله حاد و آلودگی هوا و مشکلات تأمین آب و حاشیه نشینی از مسائل کلانشهرهایی مثل تهران و کرج است.
پیدا است با افزایش حدود پنجاهمیلیون نفری جمعیت کشور، طی دهههای آینده، این وضع، بحرانزا و تحملناپذیر خواهد شد.
تحولات فناورانه در زمینههای مختلف، فرصتهای جدیدی را پیش روی جوامع بشری قرار داده که در ازمنه قدیم، قابل تصور هم نبوده است؛
مثلاً فناوری شیرین کردن آب دریا در قرن اخیر؛ مشکل تأمین آب در مناطق ساحلی را چاره کرده است (کشورهای حاشیه خلیج فارس نمونه قابل اشاره اند) یا نیروی برق و تجهیزات و وسایل سردکننده، امکان زیست و فعالیت را در گرمترین نقاط جهان فراهم کرده است.
انتهای پیام/
